سامانسامان، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

سامان،هدیه الهی

بازم چند کار جدید

1391/11/9 7:06
نویسنده : مامان وحیده
517 بازدید
اشتراک گذاری

سلام چشم خوشکله مامان

امشب خونه خاله بتول روضه بودیم شما یا تو قسمت مردونه ای بودی یا

بغل بابا پای دیگ آش تو این هوای سرد ول کن بابات نبودی .

آخر شب که همه رفتند میدون دیدی با فرهاد دنبال بازی می کردی قیافت

جالبه وقتی که داری فرار می کنی،حالا بعد از همه اینا یهو دیدم فرهاد اومده

میگه خاله خاله سامان خودش از رو زمین بلند می شه راه می ره دیدم بله

دیگه نیازی نداری که به چیزی تکیه کنی وبلند بشی

(سامان تا این لحظه 10 ماه و26 روزش).


وقتی گریه می کنی دستتو می زاری روی دهنت وگریه می کنی

ای جونم فدات بشم که اینقدر مظلومی که نمی خوای صدا در بیاد.


وقتی بهت می گیم بوس بده دستت رو می زاری روی لبت وفوت

می کنی خیلی باحاله این کارو خاله وجیهه یادت داده(البته

وقتی که سرو حال باشی این کار روانجام می دی)

 


امروز که اومدم خونه (91/11/01) مامان جون می گه خیلی امروز

سامان (چشم نخوره) پسر خوبی بوده چقدر کارایی که بلد بوده

تکرار می کرده میگفت اینقدر بوست کردیم با خاله وجیهه از دست

هم درش میاوردیم .

گوشی آقاجون زنگ می خورده(آهنگش نوحه اس)سینه می زدی

ازاون ور تو شبکه تلویزیون اذون گذاشته بودن یه دستتم در گوشت بوده

یهو گوشی خاله هم زنگ می زنه که اهنگ شاد بوده حالا تو یه بار دست

درگوشت یبارسینه می زدی یبار هم دست می زدی وخودتو تکون می دادی.

مامان جون می گفت تا روسری سفید می پوشم که نماز بخونم تو

دستتو گذاشتی رو گوشت وداری اذون می گی قربون اون هوش وذکاوتت برم.

لپمونو میاریم جلو می سامان بوس کن لباتو از هم باز می کنی ومیگی

هاپو یعنی بوس ماچ کلاٌ مُهریا قرآنم که بیاریم همین جور بوس می کنی

 این کارتو امروز یاد گرفتی.ظهرکه از سر کار اومدیم دنبالت به زور بردیمت

چقدر گریه کردی می خواستی بری بغل آقاجون از تو ماشین هی دستگیره

درو می کشیدی که بازکنی بری بغل آقاجون.

راستی تازگیا وقتی سوار ماشین می شیم در ماشین رو قفل می کنیم

آخه دستگیره درو می کشی تا الان کار خدا نتونستی باز کنی ولی

ما قفل می کنیم.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان امیرعلی جیگر
4 اسفند 91 21:39
چی بگم والا.



بِلا.